گنج

غزل شمارهٔ ۱۹۷۶

از خاکمال دام، پرم توتیا شده استاز مالش استخوان تنم رونما شده است
حال شکاف سینه و پیکان او مپرسیک مشت استخوان، قفس صد هما شده است
داند چه قسم دولتی از دست داده اماز دست هر که دامن پر گل رها شده است
یک آه دردناک به از طاعت دو کوناین شکر چون کنم که نمازم قضا شده است؟
صائب سفینه ای که زمامش به دست توستهر تخته، لوح مشهد صد ناخدا شده است