گنج

غزل شمارهٔ ۴۰۹۹

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: ارشد۱۱ بیت
تا بهله محرم کمر آن نگار شددست ز کار رفته ام امیدوار شد
گویند چشم روشنی هم غزالهاهر جا که آن نگار به عزم شکار شد
هر خنده ای که کبک درین کوهسار زدشد زخم چون به ناخن شاهین دچار شد
شد داغدار چهره ام از اشک آتشینبرگ خزان رسیده من لاله زار شد
دلخوش کنی نماند اسیران عشق راهر جا غمی که بود مرا غمگسار شد
گلرنگ شد ز خون جگر پرده های دلتا همچو بوی گل نفسم بی غبارشد
عالم به خاکروبی میخانه چشم داشتاین منزلت نصیب من خاکسارشد
سنگ ملامتم ز سلامت نگاهداشتدشمن مرا ز دشمن دیگر حصار شد
دریک نفس رسید چوشبنم به آفتابآن را که ختم عمر به بوس وکنارشد
ته جرعه حیات مرا آب خضر گشتاز عمر آنچه صرف تماشای یار شد
صائب شدم به حاصل عزلت امیدوارتا عنبر از محیط نصیب کنار شد