گنج

غزل شمارهٔ ۴۸۰۰

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: ابهنوز۹ بیت
نبرده خط ز عذار تو آب و تاب هنوزبر آتش تو جگرها شود کباب هنوز
شد آفتاب تو در ابر خط نهان هر چندز عارض تو شود دیده ها پر آب هنوز
ز خط شد آن لب میگون اگرچه پا به رکابتوان رساند ز نظاره اش شراب هنوز
کشید حسن ترا گرچه خط به پای حسابنمی کند نگهت ترک بیحساب هنوز
مه تو گرچه حصاری ز هاله خط شدحذر کند ز شبیخونش آفتاب هنوز
ز خط قلمرو حسن تو گشت زیر و زبرز غفلت است دو چشم تومست خواب هنوز
ز نقش خط لب لعل تو گرچه شد بی آبز عارض تو تراوش کند حجاب هنوز
نهشت رنگ حیا بر رخت ز تردستیچه نقشها که زند خط دگر برآب هنوز
اگرچه خط رقم رخصت تماشایی استکند ز دیده من صائب اجتناب هنوز