غزل شمارهٔ ۲۶۸۷
گر به این دستور قد یار رعنا میشودناله بیتابی عاشق دوبالا میشود
عمر باقی در زوال عمر فانی بسته استقطره چون واصل به دریا گشت دریا میشود
حسن آتشدست بیتاب است در ایجاد عشقشمع چون روشن شود پروانه پیدا میشود
سرفرازی از زمین پاک باشد نخل رادامن مریم پر و بال مسیحا میشود
میکشد عشق غیور از حسن سرکش انتقامعاقبت یوسف گرفتار زلیخا میشود
شاهد از خارج نمیباید خیانتپیشه رادزد از تغییر رنگ خویش رسوا میشود
سرکشی شد از خشنپوشی یکی صد نفس رااز خس و خاشاک، آتش بیش رعنا میشود
از سفر گردد دل از نور بصیرت بهرهمنددر غریبی گوهر ناسفته بینا میشود
جاده با افتادگی صائب به منزل میرسدگردباد از بیقراری خرج صحرا میشود