گنج

غزل شمارهٔ ۱۳۴۹

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: اگذشت۸ بیت
می توان با همت سرشار از دنیا گذشتموج با این شهپر توفیق از دریا گذشت
هر سر خاری دم از شمع تجلی می زندتا کدامین آتشین رخسار ازین صحرا گذشت
یک شرر تخم محبت در دل شیرین نکاشتتیشه آتش نفس چندان که بر خارا گذشت
آب حیوان و می روشن ز یک سرچشمه انداز سر جان بگذرد هر کس که از صهبا گذشت
آخر ای عمر سبکرو این قدر تعجیل چیست؟سیل ازین آهسته تر از دامن صحرا گذشت
خصم را بی برگی ما خون رحم آرد به جوشبرق چون ابر بهار از کشتزار ما گذشت
کار، تأثیر نفس دارد نه آواز بلندورنه در فریاد بتواند خر از عیسی گذشت!
صائب از آغاز و انجام حیات ما مپرسگردبادی بود پنداری که بر صحرا گذشت