گنج

غزل شمارهٔ ۱۳۴۸

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: اگذشت۱۲ بیت
همت مردانه ما از می حمرا گذشتکشتی ما با دهان خشک ازین دریا گذشت
تنگنای جسم بر ما زندگی را تلخ داشتدر فشار قبر، ایام حیات ما گذشت
در کهنسالی جوان شد هر که ترک می نکرددر جوانی پیر شد هر کس که از صهبا گذشت
گر نمی شد خارخار عشق دامنگیر مامی توانستیم آسان از سر دنیا گذشت
تا گسست از رشته مریم ز چشم دوربینز اطلس گردون مجرد سوزن عیسی گذشت
قالب فرسودگان، فانوس شمع طور شدتا به خاک کشتگان آن آتشین سیما گذشت
بس که دامنگیر افتاده است خاک کوی عشقسیل بی زنهار نتواند ازین صحرا گذشت
در هلاک کوهکن شمشیر زهرآلود شداز دهان تیشه هر زخمی که بر خارا گذشت
روزی دل گشت از زلف دراز او مراآنچه بر بیمار از طول شب یلدا گذشت
ترک دستار تعین کام بخش عالمی استمحفلی را کرد رنگین تا ز سر مینا گذشت
گرچه پایش تا به زانو در گل است از بار دلسرو نتواند ز سیر عالم بالا گذشت
در زمان موجه اشک فلک پیمای منابر صائب از سر دریوزه دریا گذشت