گنج

غزل شمارهٔ ۵۲۱

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: سنیستمرا۱۱ بیت
دل مقید به شکرزار هوس نیست مرارشته حرص به پا همچو مگس نیست مرا
خواهم از عالم بالا چو صدف روزی خویشچون نگین چشم به دست همه کس نیست مرا
بر دلم باری اگر هست ز فارغبالی استگله از دام و شکایت ز قفس نیست مرا
عشق پاک است درین قافله جنسی که مراستبیمی از هرزه درایان جرس نیست مرا
از می عشق بود مستی پروانه منهیچ اندیشه ز شبگرد و عسس نیست مرا
نشود دام خسیسان، نفس گیرایمگوشه گیری ز پی صید مگس نیست مرا
همه شب قافله ناله من در راه استگرچه فریادرسی همچو جرس نیست مرا
هست افشردن دندان به جگر، میوه منچشم بر سیب زنخدان ز هوس نیست مرا
می کنم صرف شکرخنده بی پرواییگرچه چون صبح فزون از دو نفس نیست مرا
بحر از جوش گهر یک دل پر آبله استدر چنین وقت که در سینه نفس نیست مرا
صائب آن موج سرابم که درین دامن دشتدل به جا از نفس هرزه مرس نیست مرا