گنج

غزل شمارهٔ ۳۱۶۶

دل از غش صاف چون گردید در دنیا نمی ماندچو خرمن پاک شد در دامن صحرا نمی ماند
نباشد چشم در دنبال ارواح مقدس رازعیسی سوزنی بر جای در دنیا نمی ماند
سخن کش می کند خالی دل ارباب معنی رازغواصان گهر در سینه دریا نمی ماند
حدیث پوچ گویان بی تأمل بر زبان آیدکف بی مغز هرگز در دل دریا نمی ماند
حذر کن چون عقاب از سایه بال هما صائبکه در یک جا دو ساعت دولت دنیا نمی ماند