گنج

غزل شمارهٔ ۶۶۰۵

رخی به شبنم می همچو برگ لاله بدهدگر به هر که دلت می کشد پیاله بده
نمی دهی قدح بی شمار اگر ساقیشمار قطره باران کن و پیاله بده!
حریف دور گران سیر نیستم ساقیچو موج آب، مسلسل به من پیاله بده
به یاد هر چه خوری می، همان نشاط دهدبه ذوق نشأه طفلی می دو ساله بده
نهاده بر رخ گل نقطه های شک شبنمبه باغ رو کن و تصحیح این رساله بده
نمک ز زهر خصومت جگر گدازترستبه هر که زهر به کارت کند نواله بده
بهار شد، چه بجا خشک مانده ای ای ابر؟سزای شیشه تقوی به سنگ ژاله بده
نشست شعله آواز بلبلان صائببرای خاطر گل ترک آه و ناله بده