گنج

غزل شمارهٔ ۶۸۰۱

در کدامین چمن ای سرو به بار آمده‌ای؟که رباینده‌تر از خواب بهار آمده‌ای
با گل روی عرقناک، که چشمش مرساد!خانه‌پردازتر از سیل بهار آمده‌ای
چشم بد دور که چون جام و صراحی ز ازلدرخور بوس و سزاوار کنار آمده‌ای
آنقدر باش که اشکی بدود بر مژگانگر به دلجویی دل‌های فگار آمده‌ای
قلم موی حواس تو پریشان شده استتا به این خانه پر نقش و نگار آمده‌ای
بارها کاسه خورشید پر از خون دیدیتو به این خانه به دریوزه چه کار آمده‌ای؟
نوشداروی امان در گره حنظل نیستبه چه امید به این سبز حصار آمده‌ای؟
تازه کن خاطر ما را به حدیثی صائبتو که از خامه رگ ابر بهار آمده‌ای