گنج

غزل شمارهٔ ۱۷۰۰

ز خم طلوع سهیل شراب نزدیک استز کوه سر زدن آفتاب نزدیک است
شراب روشن اگر روی در زوال آوردخوشم که سر زدن ماهتاب نزدیک است
به هر چه دست زنی می توان خمار شکستزمین میکده ما به آب نزدیک است
ز عید روزه شود بسته گر در جنتخوشم که میکده را فتح باب نزدیک است
فکنده است ترا دور منزل آراییوگرنه گنج به ملک خراب نزدیک است
ز چشم شور نباشند خوشدلان ایمنبه سنگ تفرقه بزم شراب نزدیک است
کشیده دار عنان ستم درین ایامکه ملک حسن ترا انقلاب نزدیک است
دلا کناره کن از قرب آتشین رویانکه خامسوز شود چون کباب نزدیک است
ز دیده بان حجاب تو بیخودی دورستبه چشم مست تو چندان که خواب نزدیک است
به یک نگه دل صد پاره آب می گرددگل شکفته به وصل گلاب نزدیک است
چو نیست دست به فرمان من ز رعشه وصلازین چه سود که بند نقاب نزدیک است؟
فکنده است ترا دور خیره چشمیهاوگرنه وصل ز راه حجاب نزدیک است
تو روز می گذرانی، وگرنه روز حساببه هر کسی که بود خود حساب نزدیک است
فریب جلوه دنیا مخور چو نوسفرانکه پیش تشنه لبان این سراب نزدیک است
به حیرتم که چرا مردمش چنین خشکندچنین که خاک صفاهان به آب نزدیک است
بلند پایگی آسمان ز پستی توستبه پای همت ما این رکاب نزدیک است
ز هیچ دل نبود دور حسن عالمگیربه خانه همه کس آفتاب نزدیک است
دلی به عالم صورت نبسته ام صائببه وا شدن گره این حباب نزدیک است