گنج

غزل شمارهٔ ۱۷۰۱

به غم نشاط من خاکسار نزدیک استخزان من چو حنا با بهار نزدیک است
یکی است چشم فرو بستن و گشادن منبه مرگ، زندگیم چون شرار نزدیک است
به چشم کم منگر جسم خاکسار مراکه این غبار به دامان یار نزدیک است
چه غم ز دوری راه است بیقراران را؟به موجهای سبکرو کنار نزدیک است
به آفتاب رسید از کنار گل شبنمبه وصل، دیده شب زنده دار نزدیک است
ز یاسمین تو بوی بنفشه می شنوممگر دمیدن خط زان عذار نزدیک است؟
شود به دور خط امید وصل روزافزونبه صبحدم شب فصل بهار نزدیک است
به خون من مشو آلوده کز کهنسالیبه سوختن جگرم چون چنار نزدیک است
چو سوخت تشنه لبی دانه مرا صائبچه سود ازین که به من نوبهار نزدیک است؟