گنج

غزل شمارهٔ ۵۸۶۹

چون غنچه دست بر دل شیدا گذاشتیمگل را به باغبان خنک وا گذاشتیم
تا چند چون سفینه توان بود تخته بند؟موجی شدیم و روی به دریا گذاشتیم
چون داغ لاله از سر ما موج خون گذشتپهلو اگر به بستر خارا گذاشتیم
تبخاله است لاله سرچشمه سراببیهوده دل به عشوه دنیا گذاشتیم
از جوش می، چو ابر (ز) دریا هوا گرفتهر پنبه ای که بر سر مینا گذاشتیم
خود را به تیغ کوه کشیدند لاله هاتا همچو سیل روی به صحرا گذاشتیم
افتاده تر ز سنگ نشان بود گردبادروزی که ما به دشت جنون پا گذاشتیم
عشق غیورننگ شراکت نمی کشدما آفتاب را به مسیحا گذاشتیم
تا کی به شیشه خانه مشرب زنند سنگ؟زهاد را به باطن مینا گذاشتیم
صائب کسی به درد دل ما نمی رسدناچار دست بر دل شیدا گذاشتیم