گنج

غزل شمارهٔ ۶۲۰۴

شراب لعل از لبهای دلبر می‌توان خوردنمی بی دردسر زین جام و ساغر می‌توان خوردن
به حرف تلخ ازان لبهای میگون برنمی‌گردمکه می هر چند باشد تلخ بهتر می‌توان خوردن
به غیر از بوسه کز تکرار رغبت را کند افزونکدامین قند را دیگر مکرر می‌توان خوردن؟
اگر روی عرقناک تو در مد نظر باشدچو آب زندگی گرمای محشر می‌توان خوردن
اگر چه تلخ گفتارست آن شیرین دهن صائبفریب وعده او را چو شکر می‌توان خوردن