گنج

غزل شمارهٔ ۱۳۲۹

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: یزداشت۷ بیت
کی حذر از خون خلق آن غمزه خونریز داشت؟داشت پرهیزی گر این بیمار، از پرهیز داشت
تا نشد آب، از نقاب غنچه سر بیرون نکردبس که گل شرمندگی زان روی شبنم خیز داشت
رهنوردی بود چون شبدیز اگر پرویز راکوهکن هم قاصدی چون ناله شبخیز داشت
برد همت ذره ما را به اوج آسمانورنه کی خورشید پروای من ناچیز داشت؟
پرده تا برداشت از رخ بی نیازیهای حقزیر پا افکند هر کس هر چه دستاویز داشت
در شهادتگاه وحدت عاشقان را یکسرندآن که بر سر تیشه زد، قصد سر پرویز داشت
تا قیامت گر به من صائب بنازد دور نیستکی چو من آتش زبانی کشور تبریز داشت؟