غزل شمارهٔ ۱۰۸۸
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: وشاوست۶ بیت
نازک اندامی که عالم تشنه آغوش اوستسایه بالای او از سرکشی همدوش اوست
باده تلخی که ما را در سماع آورده استنه خم افلاک در وجد و سماع از جوش اوست
زان گلاب تلخ کز رخساره گل می چکدمی توان دانست پند بلبلان در گوش اوست
می توان خواند از بیاض چهره اش چون خط سبزگفتگوهایی که پنهان در لب خاموش اوست
آدمی گر خون بگرید از گرانباری رواستکانچه نتوانست بردن آسمان، بر دوش اوست
طوق قمری گرچه باشد صائب از دل تنگترسرو با آن دستگاه حسن در آغوش اوست