غزل شمارهٔ ۶۳۴۳
ز باده توبه در ایام نوبهار مکنبه اختیار، پشیمانی اختیار مکن
به استخاره اگر توبه کرده ای زاهدبه استخاره دگر زینهار کار مکن
وصال ساغر و مینا قران سعدین استبرای خوردن می ساعت اختیار مکن
زمین شور بود برق دانه امیدبه مجلسی که در او نیست می گذار مکن
به پای خم می نارس به کام خویش رسیدسفر ز کوی خرابات زینهار مکن
اگر چه عشق بود کار مردم بیکاربه غیر عشق توجه به هیچ کار مکن
چو روزگار به ناسازی تو ساخته استتو نیز شکوه ز اوضاع روزگار مکن
ز چشم شور بساط جهان نمکزارستچو لاله داغ نهان خود آشکار مکن
رسد چو قطره به دریا یکی هزار شودبه جان مضایقه با تیغ آبدار مکن
لباس عاریتی پرده دار ناکامی استبه هر چه از تو جدا گردد افتخار مکن
ز خست شرکا زود می شوی دلگیردرین زمانه تمنای اعتبار مکن
محیط عشق ندارد کناره ای، صائبتلاش ساحل ازین بحر بی کنار مکن