غزل شمارهٔ ۱۹۱۲
آب حیات شبنم آن روی چون گل استعنبر خمیر مایه آن زلف و کاکل است
یک چشم پر خمار به از صد قدح شرابیک چهره شکفته به از صد چمن گل است
بر روی دست باد مرادست سیر منتا بادبان کشتی من از توکل است
در دور خط تمام شود گیر و دار زلفبیچاره عاشقی که گرفتار کاکل است
در پیری از حیات اقامت طمع مدارسیل است عمر و قامت خم گشته چون پل است
شاخی که بی ثمر نبود در چهار فصلدست ز کار رفته اهل توکل است
استادگی است صیقل آیینه آب راروشنگر جمال معانی تأمل است
این خرده ای که کرده گره گل در آستینصائب سپند شعله آواز بلبل است