غزل شمارهٔ ۱۹۱۳
شاخی که چار فصل پر از میوه و گل استدست ز کار رفته اهل توکل است
چون عاشقی کند به دل جمع عندلیب؟در گلشنی که غنچه پریشانتر از گل است
نقش مراد دیده جوهرشناس ماستچین جبین که جوهر تیغ تغافل است
زان خال عنبرین نتوان سرسری گذشتهر نقطه زین صحیفه محل تأمل است
صائب درین زمانه نمکدان عشق راشوری که مانده است همین شور بلبل است