غزل شمارهٔ ۱۸۵۹
میگون لبی که مست و خرابم کند کجاست سرچشمه ای که سیر ز آبم کند کجاست؟
دریادلی که از قدح بی شمار میفارغ ز فکر روز حسابم کند کجاست؟
عمری است تا ز جسم گرانجان در آتشمسیل سبکروی که خرابم کند کجاست؟
کرده است تلخ دیده بیدار عیش منشیرین فسانه ای که به خوابم کند کجاست؟
چون لاله شد دلم سیه از تنگنای شهردشتی که خوش عنان چو سرابم کند کجاست؟
چون گل ز هرزه خندی بیجای خود ترمسوز محبتی که گلابم کند کجاست؟
بند زبان من شده در بزم وصل، هوشپیمانه ای که رفع حجابم کند کجاست؟
لرزان ز سردسیر صباحت رسیده امحسن برشته ای که کبابم کند کجاست؟
صائب سخن رسی که درین قحط سال هوشگوشی به فکرهای صوابم کند کجاست؟