گنج

غزل شمارهٔ ۱۸۶۰

چشم خوشی که مست و خرابش شوم کجاست؟سر خوش ز شیوه های عتابش شوم کجاست؟
آن برق خانه سوز که داغش شوم چه شد؟وان سیل تندرو که خرابش شوم کجاست؟
لرزان ز سردسیر صباحت رسیده امحسن برشته ای که کبابش شوم کجاست؟
خمیازه چند واکند آغوش اشتیاق؟پیمانه ای که مست و خرابش شوم کجاست؟
دشنام تلخ را به صد ابرام می دهدبختی که قابل شکرابش شوم کجاست؟
آن طالع بلند که در بزم خیرگیمحرم به بندبند نقابش شوم کجاست؟
نتوان گرفت کام به بیداری از لبشدستی که محرم رگ خوابش شوم کجاست؟
صد پرده از حجاب فکنده است بر عذارچشمی که پرده سوز حجابش شوم کجاست؟
از همعنانیش نفس برق سوخته استپایی که بوسه چین رکابش شوم کجاست؟
صائب همین بس است که خواند سگ خودمبختی که سربلند خطابش شوم کجاست؟