غزل شمارهٔ ۵۶۰۱
من که از وسعت مشرب به فلک ساختهامپیش خوی تو مکرر سپر انداختهام
روی بر تافتن از من ز مسلمانی نیستمه که ابروی ترا قبله خود ساختهام
برگ سبزی به من از سرو تو هرگز نرسیدگرچه سرحلقه عشاق تو چون فاختهام
نفس گرم ازین بیش چه تاثیر کند؟جامه سرو ترا فاختهای ساختهام
تکمه چاک گریبان خجالت مپسنداین سری را که به امید تو افراختهام
حسن را هیچ مبصر نشناسد چون منکه چو یعقوب درین کار نظر باختهام
گرگ در پیرهنم جلوه یوسف داردتا ز زنگار خودی آینه پرداختهام
فارغ از خلدم و آسوده از دوزخ صائبمن که با سوختن از هر دو جهان ساختهام