گنج

غزل شمارهٔ ۵۳۴۶

می زدم بر قلب هجران گرجگر می داشتمدست بر دل می نهادم دل اگر می داشتم
می توانستم رگ خواب حریفان را گرفتگر زبان آهنین چون نیشتری می داشتم
گوهر شهوار عبرت گر نمی آمد به دستاز بساط آفرینش من چه برمی داشتم
حلقه بیرون در هرگز نمی شد چشم مندر حریم وصل اگر پاس نظر می داشتم
گر نمی افشرد ذوق گریه مژگان مرااین زمان دریایی از خون جگر می داشتم
می توانستم درین میخانه خواب امن کردچون سبوازدست خود بالین اگر می داشتم
می گرفتم گر عنان آفتاب از روی صدقهمچو ماه نور رکاب از سیم وزر می داشتم
تهمت عجزست سد راه صائب ورنه مناز ره دشمن به مژگان خاربر می داشتم