گنج

غزل شمارهٔ ۱۸۹۸

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: انترست۱۳ بیت
جانهای آرمیده ز مردم رمانترستآبی که ایستاده تر اینجا روانترست
دست از ستم مدار که در روز بازخواستاز شمع کشته، شکوه ما بی زبانترست
خود را سبک مکن که به میزان اعتبارهر کس سبک شود، به نظرها گرانترست
چون سیل زودتر به محیط بقا رسداز بار درد هر که درین ره گرانترست
حیرت مرا ز همسفران پیشتر فکندپای به خواب رفته درین ره روانترست
غافل ز من مباش که صد پرده درد مناز خواب ناز چشم تو ظالم گرانترست
ما چون حباب خانه سرانجام می کنیماز موج اگر چه قافله ما روانترست
پاس وفا کشیده به بند گران مراورنه ز عذر لنگ تو پایم روانترست
نسبت به سخت رویی ابنای روزگارصد پرده از حباب، فلک شیشه جانترست
وحشت مرا ز سنگ ملامت حصار شدبی آفت است هر که بلند آشیانترست
مگشا لب سؤال که روزی فزون خوردهر کس که در بساط جهان بی دهانترست
در کارخانه ای که ندانند قدر کاراز کار هر که دست کشد کاردانترست
صائب به هوش باش که در سنگلاخ دهرهر کس عنان کشیده رود خوش عنانترست