گنج

غزل شمارهٔ ۲۷۱۷

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: ورروشنمیشود۷ بیت
دل ز احیای شب دیجور روشن می شودزین جواهر سرمه چشم کور روشن می شود
خویش را زیر و زبر کن کز فروغ آفتاببیشتر ویرانه از معمور روشن می شود
از خط شبرنگ می گردد نمایان آن دهنراه این تنگ شکر از مور روشن می شود
با دل آزاری نگردد جمع حسن عاقبتز آتش آخر خانه زنبور روشن می شود
با دل سنگین نیم از رحمت حق ناامیدکز چراغان تجلی طور روشن می شود
شمع بی فانوس می سازد دل ما را سیاهدیده ما از رخ مستور روشن می شود
شمع کافوری ندارد سود بر روی مزارصائب از نور عبادت گور روشن می شود