گنج

غزل شمارهٔ ۱۴۰۹

بر دلم نیست غباری ز سیه کاری بختقانعم با دل بیدار ز بیداری بخت
شکر این نعمت عظمی چه توانم کردنکه به دولت نرسیدم ز مددکاری بخت
شکوه از بخت گرانخواب ز کوته نظری استکه سبکسیر بود مدت بیداری بخت
از برومندی ظاهر دل چون آینه راغوطه در زنگ دهد جامه زنگاری بخت
با هنر طالع فرخنده نمی گردد جمعکه بود محضر دانش خط بیزاری بخت
دو سه روزی است برومندی گلزار امیدسایه ابر بهارست هواداری بخت
نیست ممکن که ز یک دست صدا برخیزدیار اگر یار نباشد چه کند یاری بخت؟
صائب ارباب هوس کامروایند همههست مخصوص به عشاق سیه کاری بخت