غزل شمارهٔ ۱۸۶۲
شد مدتی که خشت سر خم کتاب ماستموج شراب، سرخی سرهای باب ماست
مرغابی ایم و عالم آب است جان مادر مجلسی که باده نباشد سراب ماست
از بس کتاب در گرو باده کرده ایمامروز خشت میکده ها از کتاب ماست
خود را به تلخ و شور برآورده ایم مادر آب اگر بود رگ تلخی، گلاب ماست
هرگز کباب ما نمکی بر جگر نداشتدایم ز بخت شور، نمک در شراب ماست
در زیر پای سرو، شکرخواب می زنیمچندان که شیشه بر سر بالین خواب ماست
با آن که غیر باد نداریم در گرهلب تشنه تیغ موج به خون حباب ماست
نی می کند به ناخن دشمن شکست ماآتش کباب کرده مرغ کباب ماست
در دفتر معامله ما خلاف نیستآن روز عید ماست که روز حساب ماست
از پیچ و تاب زلف مگوئید پیش ماموی میان، گداخته پیچ و تاب ماست
یک نقطه انتخاب نکرده است هیچ کسخال بیاض گردن او انتخاب ماست
هر مصرعی که گوشه ابرو کند بلندافسر به فرقش از رقم انتخاب ماست
چون خصم مضطرب نشود از سؤال ما؟درمانده کوه طور به فکر جواب ماست
صائب بر آستان قناعت نشسته ایمگردون غلام همت عالی جناب ماست