غزل شمارهٔ ۶۱۱۰
چند آواز تو از بیرون رباید هوش من؟ره نیابد دردرون چون حلقه در گوش من
در میان سرو، قمری دست خود را حلقه کردچند باشد حلقه بیرون در آغوش من؟
چون شراب کهنه ام آسوده در مینا، ولیمی نماید خویش را در کاسه سر، جوش من
کوه را از بردباری گرچه بر سر می نهمسایه دست نوازش برنتابد دوش من
دشمنان را می شود از هیبت من دل دو نیمجوهر تیغ دو دم دارد لب خاموش من
بیش می گردد جنون من ز سنگ کودکاننیستم بحری که از لنگر نشیند جوش من
چون شکرخندی دهد رو، می شوم صائب غمیننیش چون زنبور در دنبال دارد نوش من