گنج

غزل شمارهٔ ۵۸۲۷

نتوان گرفت روزی هم از دهان هممرغان نمی کنند غلط آشیان هم
چون پل ز سیل حادثه از جا نمی روندجمعی که بسته اند میان بر میان هم
ارباب ظلم تقویت یکدگر کننداین فرقه اند از دل سنگین، فسان هم
در آسیا دو دانه نجوشد به یکدگردر زیر چرخ نیست دو دل مهربان هم
چشم زمانه سیر نمی گردد از نفاقتا خلق توتیا نکنند استخوان هم
چندان که در بساط جهان می کنم نظرجز سنگ و شیشه نیست دو دل مهربان هم
از رنگ چهره راز مرا شرم یار یافتدانند خوب بسته زبانان زبان هم
در روزگار حسن سلوک تو اهل نظمصائب شدند از ته دل مهربان هم