گنج

غزل شمارهٔ ۵۶۵۳

رخنه در سنگ اگر از آه سحرگاه کنمنیست ممکن که اثر در دل در دل آن ماه کنم
به کشیدن دل خود چون تهی از آه کنم؟نیست در دست من این رشته کوتاه کنم
می کند گریه تراوش از دل من بی خواستنیست در دست من این رشته که کوتاه کنم
چه فتاده است که از خانه نهم بیرون پای؟من که چون چشم قناعت به پرکاه کنم
من که هر پاره دلم پیش بتی در گروستبه چه دل بندگی حضرت الله کنم؟
در وطن شد به زر قلب برابر یوسفبه چه امید برون من سر ازین چاه کنم؟
مرکز حلقه ماتم زدگانش سازمهر که را از غم جانکاه خود آگاه کنم
پرده نکهت گل، برگ نگردد صائبچون گره در دل صد پاره خود آه کنم؟