گنج

غزل شمارهٔ ۵۲۲۲

جلوه های مختلف دارد شراب لاله رنگآب، جوهر می شود درتیغ و در آیینه زنگ
خشم دل را غوطه درزنگ قساوت می دهدبرنمی خیزد سیاهی از سر داغ پلنگ
راست ناید صحبت پیرو جوان بایکدگرپربرون آرد درآغوش کمان تیر خدنگ
اندکی دارد خبر از حال دل دربند زلفهر مسلمانی که افتاده است در قید فرنگ
داغ می رویاند از دل خالهای عنبرینمیکشد درخون نگه را چهره های لاله رنگ
یک سر مو در اطاعت گرچه کوتاهی نکردبا دل من زلف او دارد همان صد حلقه جنگ
این هما از بیضه فولاد می آید بروندامن دولت به آسانی نمی آید به چنگ
نیست حرف سخت برخاطر گران آن را که زدشیشه ناموس را بر سنگ صائب بی درنگ