غزل شمارهٔ ۱۷۰۴
گرهگشای دل تنگ نغمه چنگ استسهیل سیب زنخدان شراب گلرنگ است
میان ما و نمکدان بوسه دشمن اوهمیشه بر سر حلوای آشتی، جنگ است
به زعم بیخبران بال می زنم ز نشاطوگرنه در قفسم جای بوی گل تنگ است
نمی توان به دل کس به زور ناخن زدچه شد که تیشه فرهاد آهنین چنگ است؟
ز سیر کعبه و بتخانه از طلب ماندیمهمیشه سنگ ره ما، نشان فرسنگ است
به انتقام تسلی نمی شویم از خصموگرنه دامن مینای ما پر از سنگ است
اگر سخن به رقم دیر می رسد صائبگناه ما چه بود، کوچه قلم تنگ است