گنج

غزل شمارهٔ ۳۵۷۹

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: ارافزود۱۴ بیت
پند ناصح به جنون من افگار افزودشربت تلخ به بدخویی بیمار افزود
هیچ کس عقده ای از کار جهان باز نکردهرکه آمد گرهی چند بر این کار افزود
زهد را پیشه گرفتم که ز غفلت برهمپرده غفلتم از جبه و دستار افزود
باعث کلفت من جوش هواداران شدعکس طوطی به دل آینه زنگار افزود
هرکه آمد غمی از روی دلم برداردرخنه ای چند بر این سینه افگار افزود
شعله عشق ز تقلید بلندی گیردشور بلبل ز تماشایی گلزار افزود
عشق از روز ازل اینهمه دشوار نبودهرکه در دل گرهی داشت بر این کار افزود
پشت آیینه به من چهره مقصود نمودرغبت خیر من از صحبت اشرار افزود
شغل فرهاد گرفتن ز جوانمردی نیستنتوان کوه غم خویش به کهسار افزود
چون قلم صحبت من تا به دورویان افتادهرچه کاهید ز کردار به گفتار افزود
این چه راه است که هرچند که مشکلتر شدبیشتر درد طلب بر دل افگار افزود
هرقدر در چمن حسن تو گل افزون شدشرم بیرحم به خار سر دیوار افزود
گرمتر کرد من سوخته را زخم زبانشعله آتش سوزان ز خس و خار افزود
آه ازین رسم که هرچند که مشکل شد راهعشق صائب به دل راهروان بار افزود