گنج

غزل شمارهٔ ۱۵۱۹

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: رساختهاست۱۰ بیت
نه همین مشک مرا خون جگر ساخته استعشق بسیار ازین عیب هنر ساخته است
در ته سنگ ملامت، دل خوش مشرب ماکبک مستی است که با کوه و کمر ساخته است
مطلبی نیست کز آن بحر کرم نتوان یافتصدف از ساده دلیها به گهر ساخته است
کشتی از بحر گهر خیز به خشکی بسته استطوطیی کز لب لعلش به شکر ساخته است
دامن شب مده از دست که این بحر گهرنفس سوخته را عنبر تر ساخته است
می تواند ز بناگوش بتان گلها چیدهر که چون زلف ز هر حلقه نظر ساخته است
کیمیایی است قناعت که به شیرین کاریخاک را در دهن مور شکر ساخته است
یک نظر با رخ آن دلبر نوخط چه کند؟که ز هر حلقه خط، روی دگر ساخته است
رفته آرام و قرار از رگ جانها، تا زلفدست خود حلقه بر آن موی کمر ساخته است
نیست پیکان تو از سینه صائب دلگیربا لب خشک صدف، آب گهر ساخته است