گنج

غزل شمارهٔ ۲۲۹۶

لبریز از می شفق کن ایاغ صبحاز خشکی دماغ محور بر دماغ صبح
عشقی که صادق است شام مطلبشاز خود شراب لعل برآرد ایاغ صبح
بی شست و شوی، نامه پاکان بود سفیدپرورده است در نمک خویش داغ صبح
در پرده جلوه های نهان هست فیض راغافل مباش در دل شب از سراغ صبح
شمعی بس است ظلمت آیینه خانه رارنگین شود ز یک گل خورشید باغ صبح
پا در رکاب برق بود حسن نوخطانزنهار بر مدار نظر از چراغ صبح
صائب ز سینه انجمن افروز عالمتا گرم شد چو مهر سرم از ایاغ صبح