گنج

غزل شمارهٔ ۶۰۶۹

بهر معنی های رنگین لفظ را پرداز کنباده شیراز را در شیشه شیراز کن
بوی گل در غنچه سربسته ایمن از صباستلب ببند از گفتگو، خون در دل غماز کن
آبرو را در عوض دریادلان گوهر دهندپیش ابر نوبهاران چون صدف لب باز کن
از بصیرت ترک دنیا سهل و آسان می شودبهر پوشیدن، درین هنگامه چشمی باز کن
از هوس ها قالب خود را تهی چون ساختیبر میان گلرخان چون بهله دست انداز کن
زود دلگیر از تماشای چمن خواهی شدندر حریم بیضه سامان پر پرواز کن
راه بی پایان خود تا کنی یک نعره وارخرده جان را سپند شعله آواز کن
از نیاز پست فطرت ناز مردم می کشیبی نیازی پیشه خود کن، به عالم ناز کن