گنج

غزل شمارهٔ ۲۸۰۷

کسی تا کی به دامان شب و آه سحر پیچد؟به تحقیق خبر تا چند در هر بیخبر پیچد؟
نسازد مرگ بی شیرازه اوراق وجودش راخیال غنچه او هر که را بر یکدگر پیچد
حباب از عهده تسخیر دریا برنمی آیدخموشی چون بساط شکوه را بر یکدگر پیچد؟
مگر از گرم رفتاری بسوزد دامن، ورنهکه دارد آنقدر فرصت که دامن بر کمر پیچد؟
دلیل تنگ طرفیهاست اظهار ملال خودمن و آهی که از دل چون برآید در جگر پیچد
در آن گلشن که از هر خار صد گل می توان چیدنچرا چون تاک کس هر لحظه بر شاخ دیگر پیچد؟
زپای عقل صائب هیچ کاری بر نمی آیدمگر شوق این ره خوابیده را بر یکدگر پیچد