گنج

غزل شمارهٔ ۶۴۵۱

عشق صیادی است گردون حلقه فتراک اوهر دو عالم در رکاب توسن چالاک او
تا که را از خاک برگیرد، که را در خون کشدناوک مشکل پسند غمزه بی باک او
کشته پیکان او را شستشو در کار نیستمی تراود چشمه کوثر ز شست پاک او
کیست در روی زمین با او تواند دست کوفت؟کآسمان با این زبردستی بود در خاک او
جوهر غیرت بر او ختم است از صاحبدلانمی گریزد برق عالمسوز از خاشاک او
چون پر پروانه سوزد پرده افلاک راچون برافروزد ز می رخسار آتشناک او
صائب از نخجیرگاه او به ناکامی بسازنیست هر صید زبون شایسته فتراک او