گنج

غزل شمارهٔ ۱۰۵۰

در فشار دل، سر دست نگارین ظالم استدر هلاک بیگناهان تیغ خونین ظالم است
گرچه از زنگار خط تیغ نگاهش کند شدهمچنان مژگان آن غارتگر دین ظالم است
مشکل است از چشم گیرای تو دل برداشتنپنجه مژگان دراز و خواب سنگین ظالم است
می کند دست حمایت ناتوانان را قویجرم رخسارست اگر آن زلف پرچین ظالم است
کوته اندیشی که سازد دست منسوبان درازدر حقیقت نیست یک ظالم، که چندین ظالم است
کلک صائب بی زبان در عرض حال افتاده استورنه در صید معانی همچو شاهین ظالم است