گنج

غزل شمارهٔ ۲۳۱۷

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: منهاد۹ بیت
بر دل خود هر که چون فرهاد کوه غم نهاداز سبکدستی بنای عشق را محکم نهاد
از دل پرخون شکایت می تراود بی سخنمهر نتوان بر دهان لاله از شبنم نهاد
اختیاری نیست در گهواره طفل شیر رادست در مهد زمین باید به روی هم نهاد
خامسوزان هوس را روی در بهبود نیستساده لوح آن کس که داغ لاله را مرهم نهاد
دل ز همدردان شود از گریه خالی زودتروقت شمعی خوش که پا در حلقه ماتم نهاد
طی کند هر کس بساط آرزوی خام رامی تواند دست رد بر سینه حاتم نهاد
منع نتوان کرد خوبان را ز خودبینی که گلبر سر زانوی خود آیینه شبنم نهاد
تا سفال تشنه ای را می توان سیراب کردلب چو بیدردان نمی باید به جام جم نهاد
یک دم خوش قسمت اولاد او، صائب! نشددر چه ساعت یا رب آدم پا درین عالم نهاد؟