غزل شمارهٔ ۱۷۵۲
وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: ربراوردهاست۷ بیت
ز خاک همچون هدف هر که سر برآورده استبه جرم سرکشی از تیر پر برآورده است
دلم چو برگ خزان دیده باز می لرزدکه آه سرد دگر از جگر برآورده است؟
تو چون ز خویش توانی برآمد ای زاهد؟که زهد خشک به روی تو در برآورده است
ز غیرت لب لعل تو آه سرد کشدنه رشته است که سر از گهر برآورده است
که کرده است ز دل دست آرزو کوتاه؟که این سفینه ز موج خطر برآورده است؟
فغان که حسن گلوسوز حرف، چون طوطیمرا ز خامشی چون شکر برآورده است
ترا که بال و پری هست سیر کن صائبکه پای خفته مرا از سفر برآورده است