گنج

غزل شمارهٔ ۵۸۴۷

ما نام خود ز صفحهٔ دل‌ها سترده‌ایمدر دفتر جهان ورق باد برده‌ایم
چون سرو تازه‌روی درین بوستان‌سرادر راه گرم و سرد جهان پا فشرده‌ایم
رقص فلک ز جوش نشاط درون ماستچون خون مرده گرچه به ظاهر فسرده‌ایم
نزدیک‌تر به پردهٔ چشم است از نگاهراهی که ما به کعبهٔ مقصود برده‌ایم
از صبح پرده‌سوز خدایا نگاه داراین رازها که ما به دل شب سپرده‌ایم
گر خاک ره شویم فرامُش نمی‌کنیماز چشمه‌سار تیغ تو آبی که خورده‌ایم
از یک نگاه گرم شویم آتش و سپندهر‌چند تخم سوخته در خاک مرده‌ایم
از آرزوی میوهٔ فردوس فارغیمدندان صبر بر جگر خود فشرده‌ایم
مجنون به ریگ بادیه غم‌های خود شمردبا عقده‌های دل غم خود ما شمرده‌ایم
بگذر ز دستگیری ما ای سبوی خامما التجا به پای خم می نبرده‌ایم
هر نقش نیک و بد که چو آیینه دیده‌ایمصائب ز لوح خاطر روشن سترده‌ایم