غزل شمارهٔ ۱۶۹۸
ز ملک و مال، دل بی نیاز ما سبک استبه گل قرار نگیرد سفینه تا سبک است
به جان و دل نتوان وصل آرزو کردنکه این متاع به میزان رونما سبک است
به فرق مردم آزاده، کوه الوندستبه اعتقاد تو گر سایه هما سبک است
گرفته است چنان روزگار را غفلتکه خواب چشم تو و خواب بخت ما سبک است
صدف نه ایم که باشیم مست خواب گرانحباب قلزم عشقیم، خواب ما سبک است
نمی رویم به هر پرتوی ز جا صائبشکوه طور به میزان صبر ما سبک است