غزل شمارهٔ ۲۴۰۵
هر که پشت پای چون شبنم به آب و رنگ زددر حریم مهر تابان تکیه بر اورنگ زد
چون می انگور، صاف بیخودی غماز نیستمی توان میخانه ها زین باده بیرنگ زد
درد پنهان را زبان عرض مطلب کوته استبوی می از شیشه نتواند برون چون رنگ زد
خال لیلی جامه در نیل مصیبت می زندتا کدامین سنگدل یارب به مجنون سنگ زد
نیست امید برومندی ز خال نوخطانحاصلش افسوس باشد دانه را چون زنگ زد
شیر در دست هجوم مور عاجز می شودچون تواند پنجه مژگان با خط شبرنگ زد؟
نامه سربسته از تاراج مضمون ایمن استدر حریم بیضه می بایست بر آهنگ زد
از شبیخون حوادث لشکرش در هم شکستهر که صائب در مقام صلح طبل جنگ زد