غزل شمارهٔ ۴۵۰۸
وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)قافیه: اییندارد۸ بیت
چرا با دل من صفایی ندارداگر درد امشب بلایی ندارد
ره کعبه ودیر را قطع کردمبجز راهزن رهنمایی ندارد
که را می توان شیشه دل شکستنکدامین بت اینجا خدایی ندارد
سفر می کنی در رکاب جنون کنخرد در سفر دست و پایی ندارد
علم نیست در حلقه زهدکیشانکسی کاوعصا و ردایی ندارد
نگیرد دل عارفان نقش هستیزمین حرم بوریایی ندارد
سپهری است بی آفتاب درخشانبزرگی که دست سخایی ندارد
ازان است یکدست افکار صائبکه جز دست خودمتکایی ندارد