غزل شمارهٔ ۳۷۷۹
شکوفه مغز شعور مرا پریشان کردفروغ لاله سر توبه را چراغان کرد
گسسته بود اگر عقد خوشدلی یک چندبهار، منتظم از رشته های باران کرد
ز غصه هر گره مشکلی که دلها داشتشکوفه باز به دندان گوهرافشان کرد
ز ابر چتر پریزاد جلوه گر گردیدچو گل به تخت هوا تکیه چون سلیمان کرد
ز لاله شد در و دیوار، جامه فانوسفروغ گل جگر خاک را بدخشان کرد
میانه چمن و خانه هیچ فرقی نیستکه جوش گل در و دیوار را گلستان کرد
چو داغ لاله، سیه خیمه های صحرا رابهار در جگر لاله زار پنهان کرد
ز برگ سبز، چمن جلوه گاه طوطی شدشکوفه روی زمین را چو شکرستان کرد
عجب که داغ به درمان شود دگر پیداکه جوش لاله درین نوبهار طوفان کرد
شده است رشته گلدسته جاده ها یکسرز بس که لاله و گل جوش در بیابان کرد
به روی سیل توان همچو پل سراسر رفتز بس که خانه تقوی به خاک یکسان کرد
به خنده های جگرسوز، سبز تلخ بهارنمک ز شور قیامت درین نمکدان کرد
دگر که پای تواند کشید در دامن؟که ذوق سیر چمن سرو را خرامان کرد
چنین که گل ز رکاب سوار می گذردپیاده سیر درین نوبهار نتوان کرد
ز فیض مقدم عباس شاه ثانی بودکه نوبهار جهان روی در صفاهان کرد
چو گل ز باده گلرنگ وقت او خوش بادکه روی تازه اش آفاق را گلستان کرد
به بلبلان بگذار این ترانه را صائبکه وصف گل به زبان شکسته نتوان کرد