گنج

غزل شمارهٔ ۴۰۳۱

دمید صبح تجلی به جان شتاب کنیدز سردسیر جهان رو به آفتاب کنید
درین محل که گشوده است صبح دفتر فیضستاره ای ز برای خود انتخاب کنید
کنون که زر به سپر بخش می کند خورشیدچه لازم است نظر را سیه به خواب کنید
هوای عالم بالا کنید چون شبنمبس است چند اقامت درین خراب کنید
ز روی دل بفشانید گرد هستی رانظر به شاهد مقصود بی حجاب کنید
مگر رسید به پابوس بحر چون سیلاببه آه گرم دل سنگ خویش آب کنید
عمارت نفس پوچ را بقایی نیستز بحر چند جدا خانه چون حباب کنید
ز خون دیده خود می به ساغر اندازیدز رنگ چهره خود سیر ماهتاب کنید
چراغ دولت بیدار را فروغی نیستنظر به گوشه آن چشم نیمخواب کنید
ز شعر مولوی روم چون بپردازیدموحدان غزل صائب انتخاب کنید