گنج

غزل شمارهٔ ۳۴۰۸

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: ندلمیخیزد۸ بیت
گریه ابری است که از دامن دل می خیزدآه گردی است که از رفتن دل می خیزد
دم جان بخش به هر تیره درونی ندهنداین نسیمی است که از گلشن دل می خیزد
زاهد خشک کجا، نغمه توحید کجا؟این نوا از شجر ایمن دل می خیزد
در حریم دل اگر ماهرخی مهمان نیستاین چه نورست که از روزن دل می خیزد؟
هر حجابی که به علم نظر از پیش نخاستبه دو پیمانه می روشن دل می خیزد
عشق درمان گرانجانی ما خواهد کردآخر این کوه غم از دامن دل می خیزد
چشم بد دور ازان سلسله زلف درازکه ز هر حلقه او شیون دل می خیزد
منع صائب نتوان کرد ز فریاد و فغانکاین نوایی است که از رفتن دل می خیزد