گنج

غزل شمارهٔ ۵۰۹۵

ز موج لطف ،آن سیمین بنا گوشمرا کرده است چون خط حلقه درگوش
به چشم من بهشت و جوی شیرسترخ گلرنگ و آن صبح بنا گوش
همان درزیر خاکم می پرد چشمکه این می در قدح ننشیند از جوش
نیاسوده است تا واکرده ام چشممرا چون غنچه از خمیازه آغوش
چو خط از چهره خوبان، هویداستبه چشم موشکافان بیت ابرویش
خلد چون خار، گل درپرده چشمگران چون سنگ باشد پنبه درگوش
خرام خامه مشکین صائببود از شوخ چشمان خطاپوش