گنج

غزل شمارهٔ ۴۷۷۶

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: انیهنوز۹ بیت
ریخت دندانهاو در فکر لب نانی هنوزمهره بازیچه گردون گردانی هنوز
شد بنا گوشت سفید و ظلمت غفلت بجاستصبح روشن گشت و در خواب پریشانی هنوز
شاهراه کشور مرگ است هر موی سفیدره نمایان گشت ودر رفتن گرانجانی هنوز
شد بلند، آوازه طبل رحیل کارواناز پریشان خاطری در فکر سامانی هنوز
قامت خم گشته چوگان است گوی مرگ راتو همان سرگرم بازی همچوطفلانی هنوز
گرچه پیری در سر دست تو گیرایی نهشتبا هزاران آرزو دست و گریبانی هنوز
شد طناب عمر سست و خیمه بیرون زد حواسدر سرانجام عمارت سخت بنیانی هنوز
در چنین وقتی که می باید به خود پرداختنواله خال و خط رخسار خوبانی هنوز
در چنین وقتی که صائب ساده لوحیهاست بابتو ز کوته بینشی در جمع دیوانی هنوز